به نام خالق لبخند ها..
میدونی؟!
دیگه نمیدونم حالم خوبه یا بد!
با اشک میخندم!با بغض میرقصم!با سردرد درس میخونم!
زندگیم شده تناقض!
با ناراحتی ادما رو بغل میکنم!
یه جور اطمینان خاص دارم عجیبه جدا!
کسی معنی زندگی رو از تو کتاب نفهمیده!
بچه راه رفتنو نمیفهمه تا ۲۰ قدم نره!
اعتماد؟! :)))))) شت :)
میدونی من هر غلطی میکنم نمیرینم به اعتماد و تصور ادما!فقد ناراحت میکنم!میدونم کاره خوبی نیست!ولی بهتر از اینه به چشما خودتم دیگه اعتماد نداشته باشی!
حالم از ادما بهم میخوره...
از دروغ گفتن!از پنهون کاری...از تلافی بازی...از زرنگ بازی!
خسته شدم انقد هر کی رسید اذیتم کرد...
نمیدونم چرا اینجوریه واقعا!
بنظرت تقاص کدوم کاره لعنتی رو دارم پس میدم اخه؟!
دلم میخواد دور شم...از همه چی!
خیلی وقته هستم...خیلی وقته دور نیستم!
خیلی وقته...
باید یکم خودمو جمع کنم..اینجوری ادامه دادن فقد همه چیو بدتر میکنه!
از این همه تفاوت خستم...
هیچ وقت حس دیروزو نداشتم...
هیچ وقت انقد بزرگ بازی در نیورده بودم...
خوشحال بودم از خودم...از اینکه پا رو دلم گذاشته بودم!
اما میدونی همیشه خوشحالی زیاد دووم نمیاره :)
+وقتی میخندی خیلی خوشگل تری...
+جا دویدن ترجیحته باشه پات رو هم
+شایدم من سخت میگرم شایدم من دست با هر کی میدم اینه...تو اول ببین من چی میگم..اگه حق نبود نمیگم دیگه..
+گاهی نه اشتی میکنی نه قهرو بلدی...
+یه موقع هایی حس و حال هیچی نی!
+یه وقتا با همه اوکیه جز خودت!
+به هیچ کاری نمیکشه حوصله ات
+نه ادنقد خسته ای که ببری نه اونقد انگیزه واسه ادامه
+هر روز میگی روز خوب یه روز دیگه اس!
یه روزی که دیگه نمیخواستم رو کسی حساس باشم عکاس میشم!
مبینا
برچسب:
نویسنده: نگار احمدی