خرید بک لینک

سلام

حال همهی ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به ان شادمانی بی سبب میگویند

با این همه عمری اگر باقی بود...طوری از کنار زندگی میگذرم، که نه زانوی اهوی بی جفت بلرزد و نه این دل ناماندگار بی درمان...

تا یادم نرفته است بنویسم

حوالی خواب های ما سال پر بارانی بود...

میدانم همیشه حیاط انجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است...اما ...تو لااقل حتی هر وهله...گاهی...هر از گاهی...ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟؟

راستی خبرت بدهم

خواب دیدم خانه ای خریده ام ... بی پرده...بی پنجره...بی در....بی دیوار......

هی بخند

بی پرده بگویمت...

چیزی نمانده است

من چهل ساله خواهم شد

فردا را به فال نیک خواهم گرفت

دارد همین لحظه یک فوج کوتر سفید از فراز کوچه ی ما میگذرد...

باد بوی نام های کسان من میدهد...

یادت می اید رفته بودی خبر از ارامش اسمان بیاوری؟؟

نه ری را جان

نامه ام باید کوتاه باشد..ساده باشد...بی حرفی از ابهام و اینه

از نو برایت مینویسم

حال همه ی ما خوب است

اما

تو باور نکن...

برچسب: نویسنده: نگار احمدی تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 12:23

صفحه بندی